تبليغاتX
فلسفه تعلیم و تربیت

 

تنهایی (۲)

 

برداشت اوليه خيلي از انسان‌ها از مفهوم «تنهايي» اينست كه بدون ارتباط با انساني ديگر در مكاني به امور خود بپردازند و مثال‌هائي كه مي‌آورند  می‌تواند چنين باشند:

 

·          شخصي سرگرم مطالعه‌ي انفرادي در محيطي بسته.

·          انساني در حالت تمرين يا انجام بعضي امور شخصي به‌صورت مستقل.

·          شخصي در حال گوش دادن به يك موسيقي دل‌نواز و دل پسند.

·          فردي غرق در تفكر یا تخيل

·         

 

به‌طور كلي منظور آنها از «تنهايي»، «به‌صورت انفرادي انجام دادن كارها و بدون حضور ديگران» است. بنابر اين تعريف و توضيح، هيچ وقت انساني تنها در حال ارتباط با ديگران برايشان متصور
نمي باشد.

 

اما منظور ما جامع‌تر از اين تعريف است. از يك ديدگاه بايد گفت كه «ارتباط» فقط در گزينه‌ی «ارتباط با همنوع» خلاصه نمی‌شود؛ يعني براي يك انسان، «ارتباط» داشتن فقط اين نيست كه او با شخص يا اشخاصي ديگر مراوده و رابطه داشته باشد، بلكه «ارتباط» معناي وسيع‌تري دارد كه جامع‌تر از معناي بالاست.

 

به‌طور کلی، هرگونه رابطه‌اي كه در اين جهان وجود آدمي با وجودي ديگر داشته باشد در ذيل مفهوم «ارتباط» مي‌گنجد. ارتباط با انسان‌ها، ارتباط با جهان پيراموني، ارتباط با خالقِ جهان و يا ارتباط با خود، همه و همه، نوعي ارتباط‌اند. و منظور من از « تنهايي»، همان «ارتباط با خود»، و در نتيجه، «ارتباط با خداوند» است.

 

پس «تنهايي» نوعي ارتباط است، البته ارتباط با خود؛  يعني انسان  می‌تواند در همان حال كه با ديگران هست با ايشان نباشد: «كن في الناس ولا تكن معهم». این حديث در گوشه‌اي از معانيش معناي مورد نظر ما از «تنهایی» را نیز روايت مي‌كند :با مردم بودن و با آنها نبودن. ظاهراً امري متناقض‌نما است؛ ولي اين مطلب، توصيه‌اي از طرف پيشواي ديني ماست. پس بايد قسمتي از معناي جمله‌ی «هستيِ جهانِ هستي به هستيِ رابطه‌هاست» را این‌گونه توضيح دهيم كه «هستيِ جهانِ هستي به هستيِ تنهايي‌هاست».

 

به ميزاني كه انسان‌ها بر عمقِ «تنهايي»هاي خود بيفزايند، به همان مقدار بر هستي و موجوديت خود افزوده‌اند. به ميزاني كه من تنهايم، هستم. به ميزاني كه تنهايي‌هاي خود را پررنگ‌تر كرده باشم هويت خويش را غناي بيشتري بخشيده‌ام.

 

«تنهايي» امري عدمي نيست. «تنهايي» نبودن نيست. اتفاقاً « تنهايي»، «بودن» است و شايد برترين نوعِ «بودن». چرا كه اگر اينگونه نبود خداوندِ احسن الخالقين ما را اين‌گونه نمي‌آفريد و خود نيز اين‌گونه بودن را براي خود شايسته نمی‌‌دانست.

 

همان‌گونه كه ارتباط با ديگران داراي مراتب و درجاتي است، «ارتباط با خود» يا «تنهايي» نيز مراتبي دارد. در ابتدا، ارتباط بين دو انسان در حد يك گفتگو است، گفتگويي‌ كه داراي درجاتي است و درجه‌ی ارزشي اين گفتگو مربوط به موضوع آن است. گفتگو در مورد اموري كاملاً نامربوط و بی‌ارزش، ارتباطي از پايين‌ترين سطوح را مي‌سازد. صحبت درباره‌ی موضوعاتي مهم‌تر، ارتباطي مهم‌تر و شايسته‌تر مي‌سازد. و كدام گفتگو مهم‌تر و با ارزش‌تر از گفتگو درباره‌ی «خودِ» انسان‌ها و وجود عالي آنها با يك‌ديگر است؟

 

به‌همين نحو مي‌توان تشبيهي به‌كار برد: «ارتباط انسان با خود» در «تنهايي»هايش در سطوحِ پايين مي‌تواند در حد يك خيال بي‌ارزش يا كم‌ ارزش و يا يك فكر در رتبه‌ی پايين خودنمايي كند. در سطح بالاتر، تفكري با ارزش‌تر، «تنهايي» مطلوب‌تري را رقم مي‌زند؛ و در سطحی از آن نیز بالاتر، تفكر در وجود خود و درون خود يا «خودشناسي»، «تنهاييِ» پر ارزش‌تری است. و همان‌گونه كه در ارتباط بين انسان‌ها مراحل بالاتري نيز مي‌توان در نظر گرفت كه تعابيري عرفاني دارد، در «تنهايي»ها نيز مراحل بالاتر و با ارزش‌تري را نيز مي‌توان تصور كرد كه در آن حالات، ديگر نه خيال و تفكري هست و نه هيچ چيز ديگر؛ فقط نوعي توجه، تمركز، خلسه و....

 

و اين «تنهايي» است كه مي‌تواند مقوّم آن ارتباطات باشد تا آن ارتباطات هستي‌بخش باشند؛ كه اگر اينها نباشند آنها نيز نخواهند بود يا ضعيف خواهند بود. «ضعف عمده‌ی ارتباطات بين انسان‌ها به علت ضعف و نقص تنهايي‌هاشان است». البته اين مطلب به هيچ وجه گوشه‌نشيني و عزلت‌طلبيِ مطرود را پيشنهاد نمی‌کند. تا زماني كه من با كالا و متاعي غير از هويتم وارد ميدان ارتباط با همنوع خود شده باشم چيزي جز خسران به‌جا نمي‌ماند؛ و به ميزاني كه ما با «خود»هایمان (به هر اندازه كه هستند) با ديگران ارتباط برقرار كنيم ارتباط ما هستي زا و كمال‌بخش خواهد بود. «ذات نايافته از هستي‌بخش كي تواند شود هستي بخش».

 

ارتباط با خود در تنهايي‌هاي خود مقدمه‌ی ارتباط با خداوند است (بعداً در اين مورد خواهم نوشت) و اينجاست كه اصلاح ارتباط با خداوند موجب اصلاح ارتباط با ديگران خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 30 آذر1386 و ساعت 0:16 |

 

تنهایی (۱)

 

در عصر اطلاعات و دنياي ارتباطات و ويژگي‌هاي منحصر به فردي كه در اين زمانه وجود دارد «تنها» بودن، «تنها» ماندن و «تنها» شدن امري نادر است. زمانه‌اي كه هر لحظه‌ی آن امكان ارتباط با شيء يا شخصي وجود دارد و بهتر بگوئيم، امكان فرار از اين نوع ارتباطات به صورت ناخودآگاهانه تقريباً غيرممكن است.

 

از انسانهايِ متفاوت با شخصيت‌هاي پيچيده و خاص گرفته تا تلويزيون و اينترنت و ماهواره و مجلات و روزنامه‌ها و كتاب‌هاي گوناگون‌ وملوّن، همه وهمه، به گونه‌اي سعي در جدا كردن آدميان از امري ذاتي به‌نام «تنهايي» دارند؛ چراكه همه‌ی آنها (آدميان) با اين صفت آمده‌اند و هستند و خواهند رفت: «وَ كُلّهم ءاتيهِ يَومَ القيامَة فرْداً »

 

رشد و كمال هر موجودي در هرچه‌بيشتر «خود» شدن اوست. كمال يك پرنده در ماهي شدن يا موجودي ديگر شدن نيست. كمال انسان نيز در ديگرگون شدن نيست؛ بلكه موجودي پاي در مسير بالندگي گذاشته است كه به شكوفايي هرچه بيشتر «ماهيت» خود كمك كند و هرچه بيشتر صفات ذاتي وجود خود را تقويت كند.

 

پس ما نيز ملزم هستيم كه هرچه بيشتر و بيشتر بر غنا و كمالِ «تنهايي»‌هاي خود بيفزائيم و آن‌را در مسير ابدي خود راهنمايي كنيم. «تنهاي علي الاطلاق» بودن يا «فرد جاودانه» بودنِ خداوند نشانه‌ي صدق اين مطلب است که «هر كه بيشتر تنها باشد انسان‌تر است».

 

 اما مفهوم «تنهايي» چيست و منظور از «بيشتر» كدام است؟

 

در صحت و اهميت اين مطلب كه «هستيِ جهانِ هستي به هستيِ رابطه‌هاست» ترديدي نيست. و شكي در پر اهميت بودن و با ارزش بودنِ «امر متعاليِ ارتباط» در جهات گوناگونش (يعني ارتباط با خدا، ديگران، خود، و جهان) نيست؛ اما چگونه است كه ما بايد براي رشد خود هم به «تنهاييِ» هرچه بيشتر بينديشيم و هم به «ارتباطِ» زياد فكر كنيم. اين دو چگونه با يك‌ديگر قابل جمع خواهند بود؟

 

در بادي امر، يك «انسانِ تنها» و يك «انسانِ رابطه مدار» داراي نوعي تباين با يكديگرند؛ يعني تصور يك «انسانِ تنهايِ رابطه مدار» تصوري متناقض‌نما يا پارادوكسيكال خواهد بود. ولي از آنجا كه تعاريف نقش عمده‌اي در توضيح تصورات و ادراكات مفهومي دارند توضيحاتي درباره‌ي منظور خود از «تنهايي» و «ارتباط» براي جمع شدن با آن امر خواهيم داد....

 

ادامه دارد...                                                                     یادداشتی از وبلاگ قبلی‌ام ( ۲۶ شهریور ۱۳۸۲)

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 23:58 |
 

                                       

۳) ارسطو

ارسطو (384 ـ 322 ق. م) در شمال يونان متولد شد. پدرش، نيكوماخوس ، پزشك دربار بود. از همين‌رو، مباني اوليه علمي ارسطو را نزد خود پايه‌ريزي‌كرد و پس از آن در حدود هفده‌سالگي وي را براي ادامه‌تحصيل به آتن فرستاد. ارسطو از حدود سال 367 ق. م. به مدت بيست‌سال و تا پايان ‌عمر افلاطون در آكادمي فلسفه آتن مشغول فراگيري‌ فلسفه شد. از اين‌رو سخت تحت تأثير افلاطون و نفوذ وي قرار داشت. از دست نوشته‌هاي ارسطو در اين دوران چيز زيادي در دست نيست. ارسطو پس از مرگ افلاطون، آكادمي را ترك كرد و به دعوت هرمياس ، حاكم آترنه، به ساحل آسياي صغير سفر كرد. سفر بعدي وي به دربار فيليپ و براي تربيت اسكندر در حدود سال‌هاي 342 ـ 339 ق. م. بود و در سال 335 ق. م. به آتن بازگشت و لوكيوم را براي تدريس فلسفه تأسيس كرد. از آنجا كه ارسطو به هنگام تدريس راه مي‌رفت و فلسفه درس مي‌داد، مذهب او را «فلسفه مشائي» ناميده‌اند. او در لوكيوم همه شاخه‌هاي علمي روز مانند فيزيك، متافيزيك، منطق، اخلاق، بيولوژي، سياست، علوم بلاغي و هنر را به بحث گذاشت و در شصت و دو سالگي، يعني يك سال پس از مرگ اسكندر، با فلسفه بدرود گفت (کاپلستون، ج1، 1375، صص318-307).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 27 آذر1386 و ساعت 20:54 |

            

                               

 

2) افلاطون

افلاطون در سال 427 ق.م در خانواده‌اي اشرافي به دنيا آمد. در 18 سالگي با سقراط آشنا شد و مدت 10 سال را به شاگردي سقراط به سر برد. بعد از اعدام سقراط به سفر پرداخت و از نقاط مختلفي از جهان ديدن كرد و در اين سفرها با انديشه‌هاي متفاوتي آشنا شد كه تأثير آنها در افكار افلاطون هويدا است. هنگامي كه افلاطون به آتن بازگشت 40 سال داشت. او در اين زمان مدرسه معروفش را به نام آكادمي تأسيس كرد. اين مدرسه را مي‌توان اولين دانشگاه محسوب كرد كه در آن دروسي نظير فلسفه رياضيات و نجوم تدريس مي‌شد. از افلاطون آثار بسيار بر جاي مانده است كه شامل همه موضوعات مهم فلسفه و علوم انساني مي شود. مهم‌ترين و در عين حال كامل‌ترين اثر افلاطون كتاب جمهوريت است. او در اين كتاب در باره مسايل فلسفي مختلفي از اخلاق گرفته تا ساسيت و هنر و تربيت و مابعد الطبيعه سخن رانده است (کاپلستون، ج1، 1375، صص160-155).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 27 آذر1386 و ساعت 20:46 |

 

 

هابرماس، معرفی انتقادی

Habermas: a critical introduction

ویلیام اوث ویت

William Outhwaite

 

کتاب حاضر که از مهم‌ترین آثار شارح اندیشه‌های «یورگن هابرماس» به‌شمار می‌رود، نگاهی نظام‌مند و انتقادی به اندیشه‌های انسجام یافته هابرماس در طول حیات فکری اوست.

 وجه تمایز این اثر با دیگر آثار در این‌باره دو چیز است:

 نخست این‌که این اثر پس از انتشار عمده‌ی آثار مهم هابرماس (و قوام‌یافتن کلی اندیشه‌های وی) انتشار یافته است؛ یعنی در سال 1994. دیگر این‌که «اوث ویت» در این کتاب پس از توضیح هریک از بخش‌های نظام اندیشه‌ هابرماس به بیان انتقادات وارد بر آنها نیز می‌پردازد.

 بنابراین، مطالعه این کتاب برای شناخت مقدماتی اندیشه‌های هابرماس پیشنهاد نمی‌شود، و صرفاً برای کسانی می‌تواند مفید واقع گردد که پیش از این با اندیشه‌های این اندیشمند آشنایی مختصر داشته باشند.

این کتاب با ترجمه‌ی لیلا جو افشانی و حسن چاوشیان توسط نشر اختران در سال جاری (1386) با قیمت 3250 تومان منتشر شده است.

 

 

 

بازی در نقش خدا؟ جبرگرایی ژنتیک و آزادی و اختیار بشر

Playing God?: Genetic Determinism and Human Freedom

تد پیترز

Ted Peters

 

دو مسئله‌ي «جبر و اختیار» و «رابطه‌ی علم و دین» از دیرباز در تاریخ تفکرات بشری جای داشته و با گذشت زمان و تغییر و تحولات زمانه و آگاهی بشری، نه‌تنها کهنه نشده‌اند، بلکه روز‌به‌روز تازه‌تر شده و سؤ‌ال‌های متنوع‌تری در این‌باره مطرح می‌شود. آدمی در مقام پاسخ به این سؤال‌ها به تولید اندیشه‌های متنوعی روی آورده و چالش‌های فراوانی را موجب شده است.

یکی از علوم نوین در حوزه ریست‌شناسی و پزشکی «علم ژنتیک» Genetics)) است که متولی پاسخ دادن به برخی مسائل بشری بوده و او را به داشتن آینده‌ای سالم‌تر امیدوار کرده است. اما بسان دیگر علوم، تحقیقات این علم نیز پس از مدتی سؤال‌برانگیز شده و دغدغه‌هایی برای مؤمنان ایجاد کرده است: نگرانی از «ایفای نقش خدا»‌ توسط انسان. آیا این موجود خودخواه می‌تواند در اجرای این نقش جدید سربلند بیرون بیاید؟

امروزه علم ژنتیک برای همه رفتارها و اعمال انسانی پیش‌زمینه‌ای ژنتیک را نسبت می‌دهد. این امر باعث به‌وجود آمدن نوعی جبرگرایی ژنتیکی شده که در حال تصرف و غلبه بر فرهنگ ماست. این ذهنیت که «ما همان ژن‌ها هستیم»، وقتی که به حدّ افراطی خود برسد، ارزش مناسبات و مداخلات اجتماعی را برای به حداکثر رساندن توان بالقوه‌ی فردی نفی و انکار می‌کند و حتی به نفی اختیار و اراده آزاد منجر می‌شود.

پروفسور «تد پیترز» از جمله عالمان دین‌شناسی است که بیش‌ترین توجه خود را معطوف به بحث‌های «اخلاق ژن‌شناختی» (Genethics) ساخته است. او استاد الهیات نظام‌مند در حوزه دینی لوتری و اتحادیه تحصیلات تکمیلی الهیات در برکلی کالیفرنیا است. از جمله تألیفات او باید به این کتاب‌ها اشاره کرد: خدا در تثلیث (1993)، گناه (1994)، و از خلقت تا خلقت جدید (2003) (با همکاری مارتینز هیولت). همچنین، کتاب حاضر (1997) به‌عنوان مهم‌ترین اثر وی شناخته شده‌ است.

 او در این کتاب بر این عقیده است که انسان تنها آفریده‌ی خداوند است که خداوند با آفریدن او شبیه به خود و دمیدن روح خود در او به وی اجازه‌ي شریک شدن با خویش در خلقت صیروری و آفرینش مداوم (در برابر خلقت از عدم که مختص خداوند است) را بخشیده است. از همین روی، او انسان را «مخلوق شریک در خلقت» (created co-creator) می‌خواند. لذا، به باور او، تلاش‌های علمی انسان در این راه نه‌فقط تلاش برای نشستن به‌جای خداوند و ایفای نقش او نیست، بلکه تحقق بخشیدن به رسالتی است که خداوند بر عهده انسان گذارده است.

این کتاب با ترجمه‌ی عبدالرضا سالاربهزادی توسط نشر نی در سال جاری (1386) با قیمت 5000 تومان منتشر شده است. 

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 17:6 |

 

        گزارشی حاشیه‌ای از حضور و سخنرانی دکتر سروش دباغ در مشهد

 

                                      

 

دکتر سروش دباغ، فرزند دکتر عبدالکریم دباغ (سروش)، محقق و مدرس فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی زبان و عضو انجمن حکمت و فلسفه‌ی ایران، پنج‌شنبه 22 آذرماه درباره‌ی «فلسفه‌ی دین ویتگنشتاین» در مشهد سخن گفت. این برنامه درسالن شوراي مجتمع شريعتي جهاد دانشگاهی مشهد و از سوی مرکز فعالیت‌های قرآنی دانشجویان ایران و با همکاری سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده‌ی ریاضی برگزار شد. او پیش از این نیز در این مکان سخنرانی کرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 23 آذر1386 و ساعت 23:26 |

 

ب) آرای تربیتی یونان باستان در دوره دوم:

در این دوره که به عصر طلایی یا پریکلس معروف است به بررسی آرای تربیتی سه فیلسوف مهم یعنی سقراط، افلاطون و ارسطو خواهیم پرداخت.

 

           

 

 

۱) سقراط

سقراط در 469 پیش از میلاد در آتن زاده شد. پدرش سنگ‌تراش و مادرش ماما بود. گرچه او از چهره و اندام مناسبی برخوردار نبود اما اخلاق خوبی داشت. از سوی دیگر گرچه فکر او خلاق نبود، اما به طور استثنایی روشن، انتقادی و مشتاق بود. او صرفاً اندیشمند نبود، بلکه به راستی یک فرد مذهبی و متدین بود. او هیچ اثر مکتوبی از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنین شهر آتن توسط شاگرد معروفش افلاطون و همچنین مورّخی به‌نام گزنوفون به‌طور مکتوب ثبت شده‌اند (کاپلستون، ج1، 1375؛ صص120-116).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 20 آذر1386 و ساعت 16:37 |

 پژوهشی پیرامون

 تعلیم و تربیت در اندیشه بوعلی سینا

و تطبیق آن با یافته‌های جدید

 

این کتاب که مطالعه‌ای تطبیقی در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت به‌شمار می‌رود، به بررسی آراء تربیتی بوعلی سینا، حکیم و اندیشمند پُرآوازه ایرانی، می‌پردازد.

کتاب در 416 صفحه در قطع وزیری توسط انتشارات سخن‌گستر مشهد در سال 1386 به زیور طبع آراسته شده است.

 

نویسنده کتاب، آقای کاظم کاهانی مقدم (معاون فرهنگی ارشاد خراسان)، پس از ذکر مقدمات کلی، کتاب را در پنج فصل با عناوین زیر تنظیم کرده است:

 

1-     اهداف تعلیم و تربیت

2-     سازمان تعلیم و تربیت

3-     برنامه‌های آموزشی نظام تعلیم و تربیت

4-     روش‌های تعلیم و تربیت

5-     خانواده و تعلیم و تربیت

  

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 17 آذر1386 و ساعت 23:55 |

 

آرای تربیتی یونان باستان

مردم یونان باستان نخستین کسانی بودند که به‌طور منظم و منطقی به مطالعه و بررسی موضوعاتی از قبیل اخلاق، سیاست، و تعلیم و تربیت پرداختند و اولین مردمی بودند که هدف تعلیم و تربیت را در آماده کردن افراد برای شهروندی و خدمت به آن می‌دانستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت 12:23 |

 

منابع اصلی "سیر آراء تربیتی در غرب":

 

- اولیچ، رابرت (1375)، "تاریخ اندیشه‌های تربیتی (مربیان بزرگ)"، ترجمه علی شریعتمداری، دانشگاه آزاد واحد خوراسگان.

 

- دورکم، امیل (1381)، "جامعه‌شناسی تربیتی، تاریخ فرهنگ و تربیت در اروپا"، ترجمه محمد مشایخی، شرکت سهامی انتشار، تهران.

 

- شاتو، ژان (1369)، "مربیان بزرگ، ترجمه غلامحسین شکوهی"، انتشارات دانشگاه تهران.

 

- شاوارده، موریس (1351)، "استادان بزرگ تعلیم و تربیت"، ترجمه احمد قاسمی، انتشارات فرانکلین.

 

- صدیق، عیسی (1340)، "تاریخ فرهنگ اروپا (از آغاز تا زمان حاضر)"، شرکت سهامی طبع کتاب، تهران.

 

- طوسی، محمدعلی (1354)، "تاریخ آموزش و پرورش باختر"، انتشارات دانشگاه سپاهیان انقلاب.

 

- کاردان، علیمحمد (1381)، "سیر آراء تربیتی در غرب"، سمت.

 

- کاستل، ای. پی. (1364)، "آموزش و پرورش کهن و نوین"، ترجمه مهین میلانی، انتشارات علمی و فرهنگی.

 

- کانل، و. ف. (1368)، "تاریخ آموز ش و پرورش در قرن بیستم"، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز. 

 

- مایر، فردریک (1374)، "تاریخ اندیشه‌های تربیتی"، جلد اول و دوم، ترجمه علی‌اصغر فیاض، سمت.

 

- مدلین، ویلیام ک. (1353)، "تاریخ آراء تربیتی در غرب"، ترجمه فریدون بازرگان، دانشگاه تهران.

 

- میالاره، گاستون و ژان ویال (1370و1371)، "تاریخ جهانی آموزش و پرورش"، جلد اول و دوم، ترجمه محمد رضا شجاع رضوی، آستان قدس رضوی.

 

- نقیب‌زاده، میرعبدالحسیین (1374)، "نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش"، انتشارات طهوری، تهران.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 15 آذر1386 و ساعت 12:17 |

 

دیتر میسگلد

Dieter Misgeld

در کشور ما رسم بر این است که رشته فلسفه تعلیم و تریبت در دانشکده‌های علوم تربیتی مستقر می‌شود و حضور استادی فلسفه‌خوانده در ‌آنجا امری غیر معمول است. اما در برخی دانشگاه‌های دنیا، ازجمله تورنتو،  این‌گونه نیست.

"دیتر میسگلد" از شاگردان دیروز گادامر و از استادان بازنشسته امروز دپارتمان فلسفه تعلیم و تربیت تورنتو است. با هابرماس حشر و نشر داشته و او را خوب می‌شناسد و می‌شناساند. در سیر علمی خود، هرچند که به‌گفته خودش از فلسفه به‌سوی مباحث اجتماعی و سیاسی چرخش کرده و فلسفه را دیگر کارساز نمی‌بیند، اما عملاً  هنوز به‌عنوان یک فیلسوف شناخته می‌شود.

علایق پژوهشی میسگلد اینچنین فهرست شده بودند:

هرمنوتیک-تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت-فلسفه و جامعه‌شناسی مدرن آلمانی-تئوری‌های مربوط به حقوق بشر-مدرنیته و پروژه سیاست رهایی‌بخش-دموکراسی و هویت‌های پساملی.

هرچند که میسگلد مقالات و کتاب‌های متعددی در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت نیز نوشته است (مانند: «به‌سوی یک انسان‌گرایی جدید: مدرنیته،‌ تعلیم و تربیت و حقوق بشر»؛ «گادامر در تعلیم و تربیت، شعر، و تاریخ: هرمنوتیک کاربردی»؛ «تعلیم و تربیت اخلاقی و نظریه انتقادی جامعه: از جهان اول تا جهان سوم»؛ و...)، ولی ظاهراً هیچ علاقه‌ای به این رشته ندارد و فقط آن‌را معرفتی «چند رشته‌ای» می‌داند و اینکه آن بخش از دانشگاه تورنتو مترقی‌ترین جای آن است.

اندیشه‌های او در ایران توسط یکی از دانشجویانش (آقای حسین مصباحیان) در دو کتاب ارائه شده است. هر دو کتاب توسط نشر کوچک و در سال 1385 منتشر شده‌اند.

عنوان اولین کتاب که از مجموعه «انسان‌های نامتعارف تاریخ» این انتشارات است، عبارت‌است از:«دیتر میسگلد: فیلسوفی علیه فلسفه».

دومین کتاب هم ترجمه‌ای از مقالات اخیر میسگلد است که «از هرمنوتیک متن کهن تا متن سیاست رهایی‌بخش» نام دارد.

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 14 آذر1386 و ساعت 16:37 |

 

نوشته‌ای دیگر درباره‌ی فلسفه و تعليم و تربيت

اين مقاله ترجمه‌ی فصل اول این كتاب است:

جان الیاس، «فلسفه تعليم و تربيت:قديم و معاصر»، ترجمه‌ی عبدالرضا ضرابى