فلسفه چیست؟
سخن از ماهیت فلسفه قدمتی به درازای تاریخ فلسفه داشته و تعاریف بسیار متنوع و بعضاً متضادی در اینباره ارائه شده است. همچنین، تلاش در جهت درک و استنباط معنای این مفهوم از دیدگاه یک متفکر در برخی موارد منجر به ارائه یک رساله پژوهشی گردیده است. بنابراین، بیان یک تعریف مشخص از این مفهوم کار بسیار سختی بوده و حتی برخی نیز این کار را امکانپذیر نمیدانند (بونتمپو و اودل، 1385). در نتیجه، در بررسی معنای این مفهوم، نگاهی گذرا به سیر تاریخی دیدگاههای موجود منطقیتر بهنظر میرسد.
همانگونه که در آغاز اغلب کتابهای فلسفی ذکر میشود، از نظر اصطلاحی، این واژه ریشه در زبان یونانیان باستان داشته و بهمعنای کلی "دوستداری دانش" میباشد. لیکن اگر فقط به این معنای کلی اکتفا شود، میتوان گفت که همه شهروندان آتن در آن دوره مشغول فعالیت فلسفی بودهاند (Parkinson,1988). از اینرو، هرچند که معنای وسیعی را میتوان برای این مفهوم در نظر داشت، اما معانی محدودتری نیز برای آن وجود دارند.
ارسطو فلسفه را در معنایی گسترده (حکمت) به دو بخش اصلی نظری و عملی تقسیم کرده بود. بخش اول شامل طبیعیات، ریاضیات، و الهیات، و بخش دوم شامل اخلاق، تدبیر منزل، و سیاست مدن بودند. پس از او، تا قبل از دوره رنسانس، فلسفه بیشتر در قالب متافیزیک متصدی بحث از عوارض ذاتی وجود گردید. اما با طلوع و گسترش علوم جدید و جدایی آنها از مادر خود، فیلسوفان معانی محدودتری برای این مفهوم در نظر گرفتند. در دنیای جدید فلسفه به معرفتی اطلاق میشد که با روش عقلانی از یک موضوع خاص سخن میگفت.
در دوران معاصر با گسترش دامنه تفکرات فلسفی، از یکسو، تعاریف متعدد نوینی برای مفهوم فلسفه بهوجود آمد و از سوی دیگر، معارف فلسفی جدیدی با عنوان کلی «فلسفههای مضاف» پدیدار شدند. بهطور کلی، "فلسفه مضاف عبارت خواهد بود از دانش مطالعه فرانگر/عقلانی احوال و احکام کلی یک علم یا رشته علمی (همچون علم جامعهشناسی و علوم انسانی) یا یک هستومند دستگاهوار انگاشته حقیقی یا اعتباری (مانند جامعه و علم)" (رشاد، 1385). به عبارت دیگر، فلسفه مضاف دانشی عقلانی و فرانگر (تحلیلی و انتقادی) است که متصدی بحث از احوال و احکام کلی مضافٌ الیه خود میباشند. در برخی موارد، مضافٌ الیه میتواند یک علم یا رشته علمی مانند جامعهشناسی، علم تاریخ، یا علوم سیاسی باشد که در اینصورت فلسفههای مضافی همچون فلسفه جامعهشناسی، فلسفه علم تاریخ، یا فلسفه علوم سیاسی بهوجود میآیند. در موارد دیگر، مضافٌ الیه میتواند یک پدیده حقیقی یا اعتباری مانند علم، زبان، یا ذهن باشد که در اینصورت فلسفههای مضافی همچون فلسفه علم، فلسفه زبان، و یا فلسفه ذهن بهوجود میآیند.
نکته قابل توجه اینکه رابطه فلسفههای مضاف و معارف درجه دو (مانند جامعهشناسی معرفت، فلسفه علم تاریخ، فلسفه جامعهشناسی، یا روانشناسی دین) از نوع عموم و خصوص منوجه است. یعنی بعضی از فلسفههای مضاف (مانند انواع اول) را میتوان بهعنوان یک معرفت درجه دوم تلقی کرد و بعضی (مانند انواع دوم) را نمیتوان.
منابع:
- بونتمپو، چارلز جی. (1385)، "جغد مینروا: فلسفه به روایت فیلسوفان"، ترجمه مسعود علیا، ققنوس، تهران.
- رشاد، علیاکبر (1385)، "فلسفه مضاف"، فصلنامه قبسات، شماره 40،39.
- فن، ک. ت. (1381)، "مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین"، ترجمه ترجمه کامران قرهگزلی، نشر مرکز، تهران.
- هایدگر، مارتین (1367)، "فلسفه چیست"، ترجمه مجید مددی، نشر تندر، بیجا.
- Parkinson, G.H.R. (1988), "An Encyclopedia of Philosophy", Routledge.
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 19 بهمن1386 و ساعت
23:30 |