تبليغاتX
فلسفه تعلیم و تربیت

درآمدى بر آشنايى با شاخه هاى فلسفه

مسعود اميد

مقدمه

فلسفه‌ورزى از جمله ويژگى‌هاى مهم انسان و يكى از وجوهى است كه سبب امتياز آدمى از ساير جانداران مى گردد. البته جاى اين پرسش همواره باقى است كه انسان چرا فلسفه می‌ورزد؟

آيا تفلسف برخاسته از يك ميل و گرايش انسان است يا برآيند و نتيجه مجموعه اى از اميال؟ آيا فلسفه ورزى ساز و كار خاص دستگاه ذهنى و جهت گيرى ذاتىِ عاقله اوست يا پيامد و دنباله زيست دنيايى و لازمه بودن در ساحت خاصى از وجود و مرتبه معينى از هستى؟ آيا اين نفس زيستن و بودن در شبكه اى از هستى هاست كه پرسش فلسفى را براى انسان به بار مى آورد؟ آيا انسان در طرح پرسش فلسفى فعال است يا منفعل؟ پرسش فلسفى از درون و ابتدا به ساكن برمى خيزد يا حاصل دخالت عواملى چند از بيرون است، يا محصول تعامل دو طرفه مى باشد؟ آيا توجه به فلسفه و فلسفه ورزى حاصل دخالت و تأثير و عنايت ماوراى طبيعت است؟ و....

در هر صورت، هر پاسخى كه به اين پرسش ها بدهيم، به طور قطع نمى توان وجود جريان فلسفى را در تاريخ بشر انكار كرد. اين جريان فلسفى كه به صورت مكتوب در دست ما قرار گرفته است، ميوه هاى پربار و ثمرات متعددى را به بار نشانده و شاخه ها و گرايش هاى متنوعى يافته است. تنوع شاخه هاى فلسفه در دو قرن اخير، چشمگيرتر شده است. در اين ميان، رشد روزافزون اين شاخه ها سبب غفلت طالبان فلسفه از اين تنوع و تعدد گرديده است، به گونه اى كه امروزه بخش قابل توجهى از دوستداران فلسفه به سبب محدوده مطالعاتى يا انحصار گرايشى در فلسفه، توجهى به اين تعدد و تنوع ندارند. اين نوشتار درصدد آن است تا به عنوان گام نخستين، بخشى از اين شاخه ها را مطرح ساخته و برخى از مسائل مهم مورد بحث در آن شاخه ها را متذكر گردد.

به عنوان يك تعريف اجمالى و آغازين، فلسفه را بررسى عقلانى، تحليلى، انتزاعى و پيشين امور و حقايق مى دانيم. در اين نوشتار، براى بيان تمام شاخه هاى فلسفه و حوزه هاى پژوهشى فلسفى، اصطلاح فلسفه به صورت مضاف به كار برده مى شود، مانند فلسفه اخلاق، فلسفه هستى و فلسفه دين. و در هر قسمت نيز مراد، بررسى عقلانى، تحليلى، انتزاعى و پيشين همان مورد و مصداق و حقيقت مى باشد. فلسفه در حالت مضاف خود به دو دسته از امور اضافه مى شود: الف) غير علوم; يعنى حقايق و واقعياتى مانند هستى، اخلاق، دين، زبان و... . ب) علوم; مانند علوم طبيعى، اجتماعى و... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 3:14 |

كاوشى در ريشه قرآنى واژه «تربيت» و پيامد معنايى آن

حسين مهدى‏زاده

مقدّمه

تعداد زيادى از كتاب‏هاى معتبر لغت در ذيل ريشه «ربّ» و كتاب‏هاى تفسير در ذيل سوره «حمد» واژه «ربّ العالمين» آورده‏اند كه «ربّ» با واژه تربيت مرتبط است، علاوه براين، برخى از كتاب‏هاى لغوى معتبر مانند لسان العرب و تاج العروس بعضى مشتقات واژه «تربيت» مانند «ربّب»، «تَرَبَّب»، «ربّى» و «تربّى» را به رغم اين‏كه از دو ريشه متفاوت «ربب» و «ربو» هستند. در كنار هم ذكر كرده‏اند.

با توجه به اين‏كه شكل فعلى واژه «تربيت» از ريشه «ربو» است و قرآن بدون ترديد، آخرين و كامل‏ترين كتاب تربيتى الهى است، ولى با اين وجود مشتقات تربيت از ريشه «ربّ» و «ربب» بيش‏تر از ريشه «ربو» در قرآن به كار رفته‏اند.

مشاهده واقعيت‏هاى مذكور باعث كنجكاوى و ايجاد پرسش‏هاى ذيل مى‏گردد:

اولاً، آيا بين واژه «ربّ» و ريشه «ربب» و كلمه تربيت از ريشه «ربو» همگرايى و همخوانى معنايى وجود دارد؟ ثانيا، بر فرض وجود رابطه معنايى بين آن دو، آيا منشأ اين رابطه، رابطه لغوى و لفظى بين آن‏هاست؛ اگر منشأ رابطه معنايى ياد شده وجود رابطه لغوى و لفظى است، چگونه مى‏توان همگرايى و همخوانى رابطه لغوى و لفظى دو واژه ربّ و تربيت را تبيين نمود؟

ثالثا، كدام يك از مشتقات واژه عربى «تربيت» در قرآن به عنوان يك كتاب تربيتى، كه به زبان عربى مبين نازل شده است، به كار رفته و اين مشتقات بيش‏تر از كدام ريشه لفظى هستند؟ و چرا؟

چون معمولاً هر كاوشى در پى پاسخ‏گويى به سؤال‏هاى پژوهشى مشخصى است، اين‏ها نيز برخى از مهم‏ترين پرسش‏هايى هستند كه مقاله حاضرتلاش‏نموده‏است‏به آن‏ها پاسخ دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت 20:51 |

 

                                    

آراء تربیتی جان لاک:

جان لاک (1704-1632) یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان انگلسی است. او پس از تحصیلات عمومی به تحصیل پزشکی پرداخت. دغدغه‌ها‌ی فکری عمده‌ی او معرفت‌شناسی و فلسفه سیاسی بودند. دیدگاه و بینش وی در زمینه‌ی «حکومت با رضایت رعایا»، آزادی، حقوق طبیعی انسان در زندگی، و مالکیت شخصی تأثیر بزرگی بر جریان و روند فلسفه سیاسی داشت. اندیشه‌های لاک شالوده‌ی مفاهیم به‌کاررفته در قانون و حکومت آمریکا را بنیاد گذارد و مواد لازم برای توجیه انقلاب را در دست مهاجران استعماری به دنیای نو نهاد. جان لاک را از جمله تجربه‌گرایان انگلیسی نامیده‌اند و تأثیر دیدگاه‌های وی در زمینه‌ی معرفت‌شناسی در دوره رنسانس نیز به‌طور برجسته حس می‌شد. لاک را عموما" پدر معنوی اندیشه‌ی حقوق بشر در دوران جدید می‌دانند (به‌نقل از دانشنامه‌ی آزاد ویکی‌پدیا). لاک آثار بزرگی از خود برجای گذاشت که مهم‌ترین آنها عبارتند از: تحقیقی درباره‌ی فهم انسان، اندیشه‌هایی درباره‌ی تربیت، درباره‌ی راهنمایی فهم، و دو رساله درباره‌ی حکومت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 و ساعت 1:31 |
                                                

                                         مایکل پیترز

مایکل پیترز (Michael Peters)  یکی از برجسته‌ترین اساتید فلسفه تعلیم و تربیت در حال حاضر است. او که اکنون استاد دانشگاه ایالت ایلی‌نویز (Illinois) کشور آمریکا است، تحصیلات آکادمیک خود را در رشته‌ی ادبیات زبان انگلیسی و جغرافیا آغاز کرد و سپس به‌مدت هفت سال در دبیرستان‌های نیوزلند تدریس کرد. در همان دوران، او مطالعات خود را در حوزه‌ی فلسفه و فلسفه علم گسترش داده و در نهایت موفق به اخذ درجه‌ی دکتری در رشته‌ی فلسفه تعلیم و تربیت از دانشگاه اوکلند  (Auckland)(در کشور نیوزلند) در سال 1984 گردید. موضوع پایان‌نامه‌ی او درباره‌ی دیدگاه‌های لودویگ ویتگنشتاین در تعلیم و تربیت بود. در این خصوص، او دومین کتاب خود را با همکاری نیک بربیولز (Nick Burbules) و پاول سمیرز (Paul Smeyers) با عنوان «ویتگنشتاین به‌عنوان فیلسوف تعلیم و تربیت» (Wittgenstein as Pedagogical Philosopher) در سال جاری میلادی (2008) منتشر کرده است.

او از سال 2000 تا 2003 صاحب کرسی استادی در دانشگاه اوکلند بوده و در خلال سال‌های 2000 تا 2005 نیز علاوه‌ بر این‌که استاد مطالعات تربیتی در دانشگاه گلاسکو (Glasgow)(در کشور انگلستان) بود، در دیگر نقاط جهان نیز به تدریس موقت اشتغال داشته است.

او همچنین در مجلات مختلفی به‌عنوان ویراستار و سردبیر نیز حضور داشته است. از جمله‌ی این فعالیت‌ها می‌توان به ویراستاری دو مجله‌ی الکترونیکی «سیاست‌گذاری در تعلیم و تربیت»       (Policy Futures in Education) و «یادگیری الکترونیکی» (E-Learning) و سردبیری مجله‌ی معتبر «فلسفه و نظریه تربیتی» (Educational Philosophy and Theory) اشاره داشت.

مایکل پیترز در طی فعالیت‌های علمی خود بیش از سی و پنج کتاب و سیصد مقاله‌ی علمی به نگارش درآورده است که این امر نشان از تلاش خستگی‌ناپذیر او در این زمینه دارد. از نوشته‌های اخیر او می‌توان به موارد زیر اشاره داشت:

 

-Peters, M.A., Burbules, N. & Smeyers, P. (2008) Saying, Showing and Doing: Wittgenstein as Pedagogical Philosopher, Boulder, Paradigm Press

 

-Peters, M.A., Maurer, S., Weber, S., Olssen, M. & Besley, A.C. (Eds.) (2008) Governmentality and Beyond: Education and the Rise of Neoliberalism, Rotterdam, Sense Publishers

 

-Peters, M., Blee, H. & Britton, A. (Eds.) (2008) Global Citizenship Education: Philosophy, Theory and Pedagogy, Rotterdam, Sense Publishers

 

Peters, M. A., & Besley, A.C. (2008). Subjectivity and Truth: Foucault, education and the culture of the self. New York: Peter Lang

 

-Peters, M. A., & Besley, A.C. (2007) Why Foucault? New Directions in Educational Research. New York: Peter Lang

 

گستره‌ی تحقیقات او بسیار وسیع بوده و علاوه ‌بر مطالعات در حوزه‌ی نظریه‌های تربیتی و فلسفه تعلیم و تربیت، با تمرکز بر اهمیت هر دو گرایش فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای (خصوصاً دیدگاه‌های ویتگنشتاین، نیچه، و هایدگر) و گرایش‌های فلسفی قرن بیستم (مانند پسامدرنیسم، نظریه‌ی انتقادی، و پساساختارگرایی)، حوزه‌های دیگری همچون «نظام‌های دانشی توزیعی»، «پژوهش‌گری دیجیتالی» و «نظام‌های یادگیری الکترونیکی» را نیز در بر می‌گیرد. او همچنین در این زمینه‌ها نقش مشاور دولتی را در برخی کشورها از جمله اسکاتلند، نیوزلند، آفریقای جنوبی، و... برعهده داشته است.

برای آشنایی و کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به صفحه‌ی شخصی مایکل پیترز به آدرس زیر مراجعه کنید:                                                                                                         http://www.ed.uiuc.edu/eps/frp/mpet001 

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 16:6 |

روايتگري، مدرنيته و تراژدي:

پراگماتيسم چگونه انسانيت را تعليم مي‌دهد

مترجم: حسين شقاقي

 چکیده: استدلال من اين است كه مفهوم مدرن خود انساني (human self) يا سوژه فاعل شناسا (subject) نمي‌تواند به سادگي و به شكل پست مدرنيستي رد شود، چرا كه از جمله شرايط طرح پرسش‌هاي از حيث انساني مهم پيرامون معناداري (يا بي معنايي) زندگي، حاجت به نگريستن به زندگي فردي به مثابه روايتي منسجم و داراي آغاز و پايان (مرگ) است. چنين پرسش‌هايي مسائل محوري انساني‌شناسي فلسفي هستند. به هر حال نه تنها شيوه‌هاي مدرن معنابخشي به زندگي مثل حكايت خطي در متون ادبي، بلكه شيوه‌هاي ماقبل مدرن مثل تراژدي نيز، بايد به طور جدي در طرح اين مسائل اخذ شوند. سنت پراگماتيستي جايز دانسته كه با اين تكثر چارچوب‌ها، جهان و زندگي مان را بر حسب هر كدام از آنها كه توانستيم. تفسير كرده و به مثابه بخشي از آن چارچوب بسازيم. نتيجه اين كه پراگماتيسم بالقوه توانايي دارد كه هم تعدد چنين چارچوب‌هاي تفسيري (يعني چارچوب‌‌هاي ماقبل مدرن، مدرن و پست مدرن) و هم الزام به ارزيابي و سنجش هنجارين اين چارچوب‌ها را لحاظ كند. ما به هيچ وجه جايز نمي‌دانيم كه هيچ يك از منابع ماقبل مدرن معناي انسان (مانند طالع بيني) جدي گرفته شود. اجتناب از نسبي‌گرايي، ادعايي مهم براي پراگماتيست است.


 اين مطلب ترجمه‌اي است از این مقاله: 

Pihlstrom, Sami, Narrativity, Modernity, and Tragedy: How pragmatism educates humanity, University of Helsinki.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت 1:24 |